Monday, January 11, 2010

*
گوگل ترنسلیتر به درد نمی خوره
الان این دعای رمالی رو دادم ترجمه کنه
به جای سوراخ دعا آدرس گور باباش رو پیدا کرد
...

Saturday, January 9, 2010

*
:فرمول ساخت شامپو
تره
جعفری
شنبلیله
لیمو عمانی
لوبیای قرمز
نمک
...

Thursday, January 7, 2010

*
شانس من هر بار تلویزیون ایران رو میگیرم داره دسته کرکس ها رو نشون میده که سرگرم خنثی کردن توطئه ن
...

Tuesday, January 5, 2010

*
آن قدر در بیت تان تره نشست خورد کرد
که سر دسته چاقو کش ها شد
...

Sunday, January 3, 2010

*
معرکه هیچ کم و کسری نداشت
قده یه جنگل هیزم بود
...

Thursday, December 31, 2009

*
اگه یکی یه دونه هاون بدن دست نیروهای سرکوبگر که توش آب بکوبن که بیشتر نتیجه میده
...

Tuesday, December 29, 2009

*
کاش اینجا تفنگی بود که این گل حشره خوار را تا خشک نشده تو لوله اش فرو می کردم
...

Thursday, December 24, 2009

*

و بی شعوری وضعیتی بود که گیر کردن در آن عجیب به من میساخت
...

Wednesday, December 23, 2009

*
اگه یه هویج داشتم براش یه آدم برفی درست می کردم که قدر دماغ شو خوب می دونست و دیر به دیر آب میشد
...
خدا هم اول که دماغ رو ساخت فکر کرد یه چیزیش کمه

Saturday, December 19, 2009

*
حالا دیگه کار به جایی رسیده که باید نفتالین تو وبلاگه کار بگذارم
...

Friday, December 18, 2009

*
و من چه خوب می فهمم دلیل این همه علاقه م را به تو
...

Sunday, December 13, 2009

*

رو کلی دوست داشتم Der Baader Meinhof Komplex این فیلم

Friday, December 11, 2009

*
آقای رییس از صبح سرش گرم ریدینگه تو حال بقیه
...

Wednesday, December 9, 2009

*
سال
؟
به قول شاهین کوه رو مگه میشه به بند کشید

Monday, December 7, 2009

*

از اون وقتاس که می خوای بری اورست
کوهی پیدا کنی و در سایه ش بشینی
روزنامه بخونی
...

Saturday, December 5, 2009

*
می خوام برم لای ورق های بازی عددی بشم واسه خودم
بعد یکی بیاد قشنگ برم بزنه
...

Friday, November 20, 2009

*
این حوصله سنگ هم واسه خودش داستانی ست
حتی بعد از صد سال هم حوصله ش از سنگ بودن سر نمی رود
می تواند بشیند همین طور
تا کسی پیدا شود و پرتش کند طرفت
و باز می تواند بشیند
تا تو دلت بخواهد برش داری و بگذاریش بر سنگ های دیگر
محض کامل شدن سنگرت
...
راستش بی خود تنبلی یه سنگ رو می گذارم به حساب حوصله
این تنبلی یه سنگ هم واسه خودش داستانی ست
...

Tuesday, November 17, 2009

*
صبح با زنگ ساعت از خواب می پرم. خاموشش می کنم می خوابم و تو خواب می بینم
که ساعت داره زنگ می زنه و من خاموشش می کنم می خوابم و تو خواب می بینم
که ساعت داره زنگ می زنه و من خاموشش می کنم می خوابم و تو خواب می بینم
...که ساعت داره زنگ می زنه من خاموشش می کنم می خوابم و
اصلا اون قدر زنگ بزنه تا جونش در آد

Monday, November 16, 2009

*
من اصلا امروز با خودم سر کار اتاق و اسباب بازی هام رم خواهم برد
حیف که اگر جمعه بود حتما می رفتم تا هندوستان
پرسان پرسان
...

Saturday, November 7, 2009

*
این سیب است
یا این سینی است؟
...
می خوام بشینم از رو درس تصمیم بزرگ کبری پنج باری بنویسم
بعد پاشم یه سیب از تو سینی که دست امین است بردارم
و
به تمرین بقیه درس با جنبگی م ادامه بدم
...