Sunday, April 20, 2008

*
از بس جدول حل کردم یه چشمم افقی می بینه و یه چشمم عمودی
...

Friday, April 18, 2008

*
اینایی رو دیدی که چون تو خونه سطل آشغال ندارن ناخون گیرشون رو میارن سر کار, پشت همون میز, بغل گوش تو, در دید رس تو, ناخون میگیرن و محیط زیست و اعصابت رو به لجن می کشن
از فردا آقایون می تونن ریش تراششون هم با خود بیارن
روز به روز آزادی هامون بیشتر میشه
...
رییس ام روزایی که جن هاش در نرفتن بد اخلاقه. بهش یاد ندادن که این اخلاق سگش رو بزار خونه بعد بیاد سر کار. هر نیم ساعت یه بار اومد پرسید "پیشرفت ما در چه حاله؟" آخرش گفتم پیشرفت ما در هیچ حاله اگه هی بیای اینجا و همون سوال رو باز بپرسی

Thursday, April 17, 2008

*
آدم وقتی عشق و عاشقی از سرش می پره
تازه می تونه با خیال راحت بشریت رو نجات بده
...
!چه ناراحت

Tuesday, April 15, 2008

*
من دیگه آدم با نظمی شدم
هر روز بداخلاق میشم
هر روز بی خیال میشم
هر روز بی فرهنگ میشم
...
اما تو چی؟
موی بلند, روی سیاه, ناخن دراز
واه و واه و واه
...

Sunday, April 6, 2008

*

تو این عروسی باسه اولین بار احساس کردم مهم واقع شدم. ازم خواستن به عنوان شاهد عقد زیر اون ورقه رو امضا کنم. اینقدر حس ذوق مرگی بهم دست داد که به جای مادر عروس من تو چشمام اشک جمع شده بود
من خودم میام شاهد عقد همه تون میشم. فقط سریع تر تا من خودکار بیک ام خشک نشده

Tuesday, April 1, 2008

*
از صبح طبع شعرم پوکیده. قافیه ش نمیاد. می خواستم یه بیت شعر سر سفره عقد دوستم آماده داشته باشم
این خوبه؟ آی آی آی انگشتم *** گیر کرده باز تو گوشم
ولادیمیر خان خوشش اومده. میگه خیلی بی استعدادی. اینا رو فقط بزار تو مجلس ختم من بخون که مردم یک دل سیر گریه کنن! شاید یه روز دیوان شعرم رو تقدیم کنم بهش یا اصلا هم می دمش به شما

Monday, March 24, 2008

*
اولش شیفته رفتار و حرفاش میشی بعد نیم ساعت شک می کنی بعد یه ساعت می فهمی یارو دیوانه ست
...
اولش فکر میکنی یارو دیوانه ست بعد نیم ساعت شک میکنی بعد یه ساعت می بینی مثه خودت فیلسوف ست
...
چه مشکوکن همه

Wednesday, March 19, 2008

*

عیدتون مبارک

Thursday, March 13, 2008

*
خوب شد آن چیزی که به سرمان رید یک گاو نبود
...
کاش کی بود

Wednesday, March 12, 2008

*

گندم کچلم جوانه زده است
هیپیپ هوراااااااااااااا
...

Tuesday, March 11, 2008

*
فیل ام هی بحران زده میشه
دیروز یاد هندوستان کرد
امروز یاد قبرستان کرد
بعد افتاد و دندونش شیکست
...یکی بود یکی نبود

Monday, March 10, 2008

*
تا حالا محاسبه ت کردن؟
بعد به نتیجه برسن
...
بعد حل شی؟
یعنی محو شی

Saturday, March 8, 2008

*
...من مردی را دیدم که عشق را محاسبه می کرد

Wednesday, February 27, 2008

*
وقتی جدی نگام میکنه بعد خیلی جدی میگه حالا می خوام یه حرف جدی بزنم, نفسم تو سینه حبس میشه و باید برم زیر تخت قایم شم
!من تو عمرم هیچ حرف جدی نزدم. اگر هم زدم کسی جدی نگرفتتش
دیگه صبح ها دیر نمیرم سرکار, جداً

Friday, February 22, 2008

*
دیدی وقتی از یکی خوشت میاد همش می خوای ازش بنویسی؟
...

Monday, February 18, 2008

*

من از بچگی 16 فوریه ها رو دوست داشتم همون طوری که به حضرت استاد هم ارادت داشتم
...
دیروز آفتاب بود, داستان هم بود, یه ابر پف پفی و آسمان آبی هم بود
چقدر نزدیک نشسته بودیم, جوری که می تونستم سرم رو متمایل کنم به چپ و یواشکی و آهسته بزارم رو شونه ش...اون حتما ناراحت نمی شد و باز هم می خوند

Thursday, February 14, 2008

*



واقعا روز ولنتاینتون مبارک! چه روز خجسته ای
همکارم پرسید تو مادرت بهت گل میده؟! میگم تو از کجا فهمیدی که فقط مادرم ممکنه به من گل بده! رسیدم خونه همسایه می گه تو چرا ولنتاین اومدی خونه نمی ری امشب بیرون؟! حالا موندم که شبا زود میام خونه جواب همسایه م رو چی بدم
...
من این یه بیت شعر رو تقدیم می کنم به عاشقان که دیگه هوس این لوس بازی ها رو نه امشب نه هیچ شب دیگه ای نکنن
بریدند! بریدند! به جاش پماد مالیدند ***** شعر من رو تو هوا دسته جمعی قاپیدند

Tuesday, February 12, 2008

*
چند روزه سر به جیب تفکر فرو بردم شاید چیزی به ذهنم خطور کنه
چرا این جیبش سوراخه؟
...
این جوری که فکر می کنم چونه م خسته میشه

Wednesday, February 6, 2008

*

آینه ام هر روز صبح به جای من, عمه ام را نشون میده...هر سه تا شب زهر ترک ایم

Saturday, February 2, 2008

*
خاک بر سر این عشق یک طرفه. شدم مثه این دخترای آفتاب مهتاب ندیده! اصلا همین که تو رکاب دوستاشم کافیه. شاید یه روزی پنجاه درصد باقیمانده حل شد. از این جوریاست که ببینیش عاشقش میشی. اصلا بیا چند تایی دوستش داشته باشیم
...
دیدی همیشه باسه رسیدن به آرزویی یک راهی هست (بن بست هم هست!) اما باسه نرسیدن بهش هزار راه (میان بر!) هست
...
تو جاده این آهنگ که داده رو هی دوباره گوش میکردم بعد یهو هیچی نشد ولی ابر رفت کنارآفتاب تابید روم. مثه تو فیلما! فکر کردم حتما یه چیزی می شه